دوشنبه ۴ اکتبر ۲۰۱۰

تبارشناسی راهکاری برای هویت‌شناسی؟

آیا برای شناخت هویت، تبارشناسی و نژادشناسی راهکاری مؤثر به شمار می‌آید؟ این پرسشی‌ست که در اینجا بر آن هستیم تا در حد توان روشن سازیم و پاسخ گوییم، اما پیش از هر چیز لازم است که اندکی مفاهیم هویت، هویت ملی، هویت ایرانی را درک کنیم و کارکرد مثبت «هویت» را در رویارویی با زندگی، احساس نماییم.

هویت چیست؟
هویت واژه‌ای عربی است به معنی «یکی بودن با ذات» یا «یکی بودن موصوف با صفات اصلی و جوهری مورد نظر»[1] به طور کلی می توان گفت: «فهم چیستی و چگونگی خود در برابر دیگری مشخصه‌ی هویت است». برای مثال، وقتی می‌گوییم فلان شخص هویت انسانی دارد یعنی صفات او با آن‌چه که از یک انسان انتظار می‌رود، برابری دارد. برعکس، وقتی می‌گوییم فلان‌کس از هویت انسانی خارج است، به معنی آن است که با وجود ظاهر انسانی‌اش، از داشتن صفت‌هایی که در تعریف انسان گفته‌اند یا لازمه‌ی انسان بودن است، بی‌بهره است. به عبارتی دیگر در نگاه نخست، «هویت» مرز انسان و غیر انسان در پهنه‌ی هستی است. 

کارکرد هویت
آگاهی بر هویت خویش یا خودشناسی، در درجه اول دریافتن صفات انسانی و درک کردن انسانیت است، از این رو انسانی زیستن و انسان بودن همواره به عنوان یک فضیلت برای ما آدم‌ها مطرح بوده است.[2] پس می‌توان گفت احساس هویت، کارکردی بسیار مهم در هدفمند کردن زندگی فردی و اجتماعی دارد، از این رو زیستن بدون احساس هویت برای فرد ممکن نیست. این معنا را اریک فروم، روان‌شناس متفکر معاصر چنین بیان می‌کند: «نیاز به احساس هویت، از شرایط هستی انسان سرچشمه می‌گیرد و منبع شدیدترین کوشش‌ها و کشمکش‌هاست. چون شخص بدون احساس «من» بودن نمی‌تواند از سلامت روانی برخوردار باشد، لذا برای به دست آوردن آن «من»، از هیچ کاری فروگذار نیست. این نیاز در فراسوی میل شدید به موقعیت اجتماعی و انطباق نهفته است و گاهی شدیدتر از میل به ادامه‌ی زندگی جسمی است. مردم زندگی خود را به خطر می‌اندازند، از عشق خود صرف‌نظر می‌کنند، از آزادی خود چشم می‌پوشند، فکر و اندیشه‌ی خود را فدا می‌کنند تا جزئی از گروهی شوند و در نتیجه احساس هویت کنند... نیاز به پیوند، ریشه داشتن و اعتلاء، از لحاظ ابراز هویت، آنچنان حیاتی است که اگر انسان نتواند این نیاز را به طریقی فراهم کند، سلامت روحی هم نخواهد داشت.»[3]

هویت ملی
آگاهی فرد از این‌که عضوی از یک گروه یا جامعه است، نخستین گام در تکوین هویت گروهی یا اجتماعی فرد به شمار می‌رود. به نوعی می‌توان گفت که آگاهی فرد، همان احساس تعلق او به جامعه است. کسی هم که به ایرانی بودن، عرب بودن، چینی بودن و... احساس تعلق می‌کند و این احساس را نیز خوشایند می‌یابد، از این راه درصدد ابراز وجود خویش یا هویت خود بر می‌آید و خود را حل شده در واقعیتی فراتر از «من»، که می‌توان از آن به «ما» تعبیر کرد، می‌بیند، به‌طوری که حتی نمی‌تواند خود را جدای از آن تصور کند. به‌وجود آمدن چنین احساسی، مستلزم هم‌‌بستگی و وفاق اجتماعی است به‌گونه‌ای که جمعی از مردم دارای «وجدان جمعی» شوند.[4] مسلماً  ملتی که شرایط فوق را دارا باشد، مردم‌اش تجربه‌ی زیستن سالیان سال در یک سرزمین مشترک را داشته‌اند به حدی که همه‌ی آن‌ها احساس خودی بودن کرده و از زمان‌های دور منافع مشترکی را برای خود در نظر گرفته‌اند. به عبارتی دیگر مردمی که از دورترین زمان اسطوره‌ها، تاریخ، دین، زبان، سنت‌ها و آیین‌ها، میراث فکری و فرهنگی، قهرمان‌ها و شخصیت‌هایشان بین یکدیگر مشترک و یکسان باشد، احساس وفاق و هم‌بستگی می‌کنند.

هویت ملی ایرانی و ارتباط آن با نژاد
همان‌گونه که پیش‌‌تر اشاره شد، «فهم چیستی و چگونگی خود در برابر دیگری[5] مشخصه هویت است». از نظر برخی از نژادگرایان، برای فهم و درک هویت و نشان دادن وجوه تمایز هویت ایرانی، می‌بایست از ویژگی‌های نژادی یکسان کمک گرفت. یعنی عده‌ای با این رویکرد تبارشناسانه، سعی دارند به تبیین و روشن نمودن مسئله چیستی هویت بپردازند و البته باعث هم‌بستگی و یکپارچگی هرچه بیشتر مردم ایران شوند. نازی‌ها هم عامل نژادی را در تشکیل یک ملت و دولت، اساسی می‌دانستند و به شدت متأثر از رومانتیسیسم قرن نوزدهم، همه‌ی پیچیدگی‌ها را به یک فرمول ساده یعنی نژاد (Race) تقلیل می‌دادند،[6] اما آیا اساساً نژاد خالص و واحد، پس از گذشت سالیان سال از زیست انسان‌ها و جابجایی‌شان، مفهومی واقعی است؟
بر همین اساس ما هویت ملی را یک مفهوم انتزاعی می‌دانیم که از نتیجه‌ی وحدت تاریخی و وفاق اجتماعی مردمی در طول تاریخ شکل گرفته است. ملتی که از گذشته‌های دور در سرزمینی مشخص استقرار یافته است طی تاریخ خود دارای علایق و ویژگی‌های منحصر به فرد شده که موجب تشخص یافتن آن از ملت‌های دیگر گردیده است. پس هویت ملی پدیده‌ای است که از انباشته شدن تدریجی ارزش‌ها و هنجارهای پذیرفته شده‌ی یک ملت، طی نسل‌های متوالی، حاصل می‌شود؛ از این رو، هویت ملی ریشه در تاریخ و فرهنگ ملت دارد. حال برای شکل دادن و تقویت انرژی عاطفی و برقراری هرچه بیشتر وفاق اجتماعی، بها دادن به ارزش‌های فرهنگی و تاریخی و تمدنی یک ملت، از اساسی‌ترین و مهم‌ترین نکته‌هایی است که بایستی بیش از پیش به آن پرداخته شود. بدین ترتیب در یک جامعه، هویت ملی هنگامی تحقق می‌یابد که آن «تصور اجتماعی» در وجود تک تک اعضای جامعه به صورت «شخصیت پایه» متجلی گردد به نحوی که به‌طور کلی بتوان شخصیت پایه را در همه‌ی افراد جامعه به نحوی یکسان مشاهده نمود. با این توضیح هویت ایرانی را می‌توان با مؤلفه‌ای چون علاقه‌مند بودن به میراث فرهنگی و احساس رضایت از زندگی در حوزه‌ی تمدنی ایران خلاصه کرد.

حال برای روشن‌تر شدن این موضوع می‌توان به گذشته و سیر تاریخی هویت ایرانی رجوع کرد که به خوبی شاکله‌ی ایرانی بودن، جلوه گاهی از تمدن ایرانی به حساب می‌آید؛ چنان‌که میراث ادبی بازمانده از دوره‌ی ساسانیان، یعنی اندرزنامه‌ها، خدای‌نامه‌ها و... بود که چهارصد سال پس از زوال ساسانیان، مایه‌‌ی اصلی کار حکیم توس در سرودن شاهنامه، حماسه‌ی ملی ایران، شد و بدین ترتیب فردوسی سند مکتوب هویت ملی ایرانیان را در تاریخ به ثبت رسانید. ضمناً نباید از یاد برد که به سبب وجود همین فرهنگ دیرپای ایرانی است که خونریزترین قوم‌ها پس از چندی حضور در ایران، خود را ایرانی خوانده‌اند و به همین دلیل هم ماهیت قبیله‌ای، زبانی و نژادی از دامن این هویت رخت بر بسته است. به قول ایرج وامقی: «در پهنه تاریخ بشر، ملت ایرانی تنها ملتی است که به یاری فرهنگ‌اش توانسته است خود را از نابودی و تباهی قطعی نجات دهد. اگر هخامنشیان از مقدونیه فراتر نرفتند، شعر فارسی تا مرزهای اتریش و ایتالیا رفت. در یوگوسلاوی صدها شاعر فارسی زبان به زبان فردوسی و به زبان من و شما شعر سروده‌اند. تا سر حدات شرقی هندوستان شعر فارسی دل‌های مردم را تسخیر کرده است.»[7] چنان‌که آرنولد توین‌بی مورخ نامی انگلیسی می‌گوید: «نه تمدن چین و نه تمدن ارتدوکس شرقی روسیه، هیچ‌کدام فرمانروایان مغولی چین و فرمانروایان مغولی روسیه را تحت تأثیر قرار ندادند، اما فرمانروایان مغولی ایران، جذب اسلام گردیدند و همین مسأله یک پیروزی فرهنگی برای تمدن اقوام مغلوب اسکان یافته بر فاتحین نظامی و خانه به‌دوش محسوب می‌شد.» [8]

حال چه عاملی مهم‌تر از فرهنگ و تمدن ایرانی برای یکپارچگی مردم ایران؟

همیشه استادم می‌گفت: «هر جا که نوروز است آنجا ایران است.»



پانویس‌ها:
  • [1] علی الطایی، بحران هویت قومی در ایران، نشر شادگان، برگه‌ 33.
  • [2] در فرهنگ فولکلور ایرانی هم امثال و حکایت‌های فراوانی در جهت اهمیت این موضوع وجود دارد. چنان‌که مثل معروفی می‌گوید: «آدمي را آدميت لازم است».
  • [3] اریک فروم، جامعه‌ی سالم، ترجمه اکبر تبریزی، نشر بهجت، برگه 85‌.          
  • [4] مجموعه‌ای از عقاید و احساسات مشترک حد وسط اعضای جامعه که یک نظام خاص را می‌سازد.
  • [5] شناخت اصولاً یک امر نسبی است و به همین خاطر شناختن خویشتن، بدون دیگرشناسی امکان‌پذیر نخواهد بود. بر همین اساس برای درک و شناخت شاخصه‌ها و وجوه یک هویت، بایستی قیاسی از راه ارتباط‌شناختی انجام بگیرد.
  • [6] حمید بهزادی، ناسیونالیسم، نشر موسسه حساب، برگه ۵۲.
  • [7] ایرج وامقی، ایران در آستانه ورود تیمور به تاریخ، برگه 54.
  • [8] برای آگاهی بیشتر از دیدگاه سیاحان درباره‌ی ویژگی‌های ایرانیان، بنگرید به جُستار دیگری از همین وب‌نوشت، تحت عنوان: «ویژگی‌های اخلاقی ایرانیان از دیدگاه سیاحان» بخش اول - بخش دوم - بخش سوم - بخش چهارم

7 دیدگاه:

  1. رضا محمدیOct 4, 2010 05:09 AM

    آقای سورنا فیروزی هم درباره تبارشناسی مردم و اتحاد ایرانیان بر اساس نژاد به تازگی اظهار نظر کرده اند، که با توجه به گفته های شما به نظر منطقی نمی رسد. http://amordad6485.blogfa.com/post-5852.aspx

    پاسخحذف
  2. به نظر من هنوز هم در ایران تبار شناسی جایگاه مهمی در هویت شناسی داره

    پاسخحذف
  3. با درود به هالو
    بر چه اساس و استنادی چنین است آقای هالو؟

    پاسخحذف
  4. بر اساس واقعیتهای امروز جامعه. نکنه شما در جایی غیر از ایران زندگی میکنی یا توی کوهی، غاری از جامعه دوری گزیدی؟
    من البته با دیدگاه شما و حتی خیلی وسیعتر از ان هم موافقم (تئوری جهان وطنی) اما فعلا با جامعه ای که من می بینم و شما هم صد در صد می بنید این جز یک آرمانگرایی چیزی نیست.

    پاسخحذف
  5. درود به هالو
    من اصلا در جایی از «جهان وطن»ی سخنی به میان نیاوردم و اساساً در دنیای امروز جایگاهی را برایش متصور نیستم. بنده در قسمت نخست از نوشتار، در بخش هویت و کارکرد آن، نخستین اصل را بر داشته های صفات انسانی نهادم که به نظر من بسیار حائز اهمیت است.

    با توجه به این دو مسئله، هویت امروزی یک ایرانی، در نخستین نگاه بایستی اتکا بر فرهنگ آدمی بودن و انسانیت داشته باشد؛ چنانکه مدعی هستیم از گذشته های دور ما ایرانیان همواره مبشر آزادی و راستی و حقوق بشر بوده ایم، و در نگاه بعدی تکیه بر پیشینه فرهنگی و تمدنی خود داشته باشد.

    پاسخحذف
  6. آقای جمشید پور عزیز،
    نوشتار زیبایتان را خواندم و مایل هستم که چند ملاحظه را در مورد آن بیان دارم.
    همانطور که خودتان میدانید هویت، ماهیت معنوی انسانهاست و نه تنها نژادی. شما امروز در ایالات متحده آمریکا سیاهپوستانی میبینید که هویتی کاملا آمریکایی دارند هر چند که دستکم رنگ پوستشان سخن از خاستگاهشان میکند. پس در اینجا شاید با هم همنظر باشیم که نژاد به تنهایی هویت ملی و یا فردی را نمیتواند که مشخص کند. شاید زمانی میکرده ولی امروز به خاطر ادغامهای تاریخی اقوام مختلف در یکدیگر این موضوع نمیتواند که سندیت علمی داشته باشد.
    این امری نیست که بر بزرگان ما پوشیده بوده باشد. مولوی بلخی که در افغانستان بدنیا آمد و تا دوران جوانی در آنجا زیست و در ترکیه از دنیا رفت، میگوید :
    ای بسا هندو و ترک همزبان
    ای بسا دو ترک چو بیگانگان
    پس زبان محرمی خود دیگر است
    همدلی از همزبانی خوشتر است.
    ملاحظه میفرمایید که در دو بیت شعر حتی همزبانی تنها را کافی نمیداند.
    حال برگردم بر سر موضوع هویت ملی. فرهنگ کهن ایران همانطور که خودتان نیز بدرستی بدان اشاره کردید، بواسطه قدرت و استحکام خود در طول سالها نه تنها در کشور امروزی ایران بلکه در دیگر کشورها هم نفوذ خود را حفظ کرد و تاثیر خود را بر باشندگان گذاشت هر چند که همگی میدانیم دیگر نژاد آریایی خالص به آنصورتی که خیلیها در خیال خود میپرورانندش وجود خارجی ندارد. در طول سده ها چنان با دیگران داد وستدهای نژادی داشتیم که استناد به آن کردن درست نمیباشد. فرهنگ ایرانی ما نیز از این بدور نمانده و همین نیز سبب غنی تر گشتنش در بسیاری از موارد گشته ضمن اینکه از اصل خود بدور نمانده و خود را نفی نکرده است.
    همین نیز سبب گشته که من و شما به گذشته خود افتخار کنیم.
    موفق و پیروز باشید.

    پاسخحذف
  7. با درود به فرهاد گرامی
    مانند همیشه سخنان شما از سر نغزبافی با شعر و چکاکه ای همراه شد تا بل‌که محتوا را از دلِ فرهنگِ ایرانی به بیرون بکشیم، صمیمانه سپاسگزارم.

    پاسخحذف