دوشنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۱۰

تخت جمشید؛ پایتخت داریوش


معمولاً شهرهایی که به پایتختی برگزیده می‌شوند و یا در دوره ای خاص، در دیدگاه حکومت و عوام، ارزشمند جلوه می‌کنند، پیشینه‌ای در گذشته های دور و یا نزدیک نیز دارند. شواهد باستان شناسانه نشان می دهد که دشت مرودشت از دیرباز به لحاظ موقعیت ممتاز جغرافیایی و آب و هوای معتدل و وجود آب فراوان و خاک مناسب محل توجه مردمان مختلف بوده است. به طوری که در این منطقه از ایران شاهد حضور تپه های پیش از تاریخی بسیاری هستیم که یکی از مهم ترین آن ها به نام «تل باکون» در دو کیلومتری جنوب تخت جمشید واقع است و کهن ترین لایه های مسکونی آن به 6000 سال پیش می رسد.[1] همچنین نیز در نقش‌رستم در شش کیلومتری شمال تخت‌جمشید سنگ‌نگاره‌هایی از ۳۰۰۰ سال پیش، یعنی از دوران عیلامی جدید شناخته شده است[2] که نشان می‌دهد این محدوده جغرافیایی از پیش از هخامنشیان، نیز در نزد مردم ارج و ارزش داشته است. تخت جمشید توسط یونانیان به صورت‌های «پرسای» «پرسپتلیس» و «پرسپولیس» شناخته شده، که به معنای «شهر پارسیان» بوده است. [3] این شهر یکی از پایتخت شاهنشاهی پارس‌ها بود که داریوش یکم در سال‌های حدود 518 پ.م پیش از میلاد ساخت آن‌را آغاز کرد. در جبهه جنوبی صفه، در شرق پلکان اصلی، چهار کتیبه از داریوش بزرگ بر سنگی به درازای 7.20 متر و بلندی دو متر نقر شده است که دو تای سمت چپ به فارسی باستان، سومی به عیلامی و شرقی‌ترین به بابلی است. در کتیبه اول، داریوش پس از ستایش خدا، دعا می‌کند که اهورامزدا «این کشور پارس را که زیبا، خوب اَسپ و نیک مردم است» از «سپاه = (دشمن و از سال بد) قحطی (و از) دیوِ دروغ بپایاد» [4] در کتیبه دوم به جانشینان خود اندرز می‌دهد: «این قوم پارسی را بپای. اگر قوم پارسی پاییده شوند، اهورا برکت جاودانی بر این مردم ارزانی خواهد داشت» [همانجا] در نوشته‌ی عیلامی داریوش از ساختن ارگ پارسه سخن می گوید و تصریح دارد: «بر بالای اینجا این دژ (بنا) ساخته آمد. پیش از آن در اینجا دژی ساخته نشده بود؛ به خواست اهورامزدا آن را برآوردم و آن را ایمن و زیبا و کافی ساختم » [5]
تخت جمشید نزد ایرانیان به  «پارسه» مشهور بود به گونه ای که خشایارشا در سنگ نبشته‌ی خود بر دروازه‌ی همه‌ ملت‌ها، آن را چنین نامیده است:[6]

" [11-17] King Xerxes says: by the favor of Ahuramazda this Gate of All Nations I built. Much else that is beautiful was built in this Persepolis (Pârsâ), which I built and my father built. Whatever has been built and seems beautiful - all that we built by the favor of Ahuramazda."

جالب است بدانید حدود سی هزار لوح گلی که هرکدام تقریباً به اندازه یک کف دست هستند، به دفعات در دهۀ ۱۳۱۰ خورشیدی در نتیجه کاوش‌های کاخ‌های خزانه و صدستون کشف شدند. اینها نبشته‌هایی بودند که از ۲۵۰۰ سال پیش و از زمان داریوش بزرگ و بدون هیچ تغییری فرادست می‌آمد و در نتیجه هیچ مورخی به هنگام استفاده از این منابع هرگز نگران نیست که مثلاً به ملاحظات سیاسی در منبعی تقلب شده باشد. آتش‌سوزی، علیرغم اینکه باعث سوختن و از بین رفتن همه چیز شده بود، اما موجب شده بود تا این گل‌های خام در آن حرارت داغ پخته شوند و تا به امروز از بین نروند. لوح های موجود، مربوط به سرزمین اصلی هخامنشیان یعنی پارس یا فارس امروز  و سرزمین پرآب و جلگه‌ای عیلام در دامنه فارس مرتفع است. [7] بر اساس لوح‌های گران‌بهای گلی تخت جمشید، می‌دانیم که همدان، شوش و تخت جمشید (پارسه) پایتخت‌های داریوش بوده‌اند. همدان و شوش میراثی بود از مادها و عیلامیان، و تخت جمشید را خود داریوش بر کرسی نشاند.  استرابو نقل می کند که «شاهان هخامنشی تابستان را همدان خوش آب و هوا می‌گذراندند و زمستان را در شوش خوش آب و گرما و بهار را در تخت جمشید. [8]  با این همه امروز به یقین می‌دانیم که در زمان داریوش، پایتخت و دیوان‌خانه‌ی اصلی هخامنشیان تخت جمشید بوده است و سررشته‌ی تمام امور در تخت جمشید به هم می‌پیوسته است[9] و از همدان و شوش به صورت ییلاق و قشلاق استفاده می‌شده است.
«پارسه» جایگاهی بود که فرستادگان ملت‌های مختلف برای سگالش و اتخاذ تصمیم و وحدت رویه در باره مسائل و مصالح عمومی گرد می‌آمدند و نقوش ۲۳ هیئت نمایندگی ملل که بر جبهه¬ی شرقی کاخ آپادانا موجود است، نمادی از حضور آنان است. این حضور همگانی را همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد خشیارشا در سنگ‌نبشته خود تأکید و تأیید می‌نماید. آنجا که در نبشته‌اش به سه زبان از دروازه ورودی تخت‌جمشید بنام «دروازه ملت‌ها» نام می‌برد و نشان می‌دهد که مردمان اقوام گوناگون به تخت‌جمشید وارد می‌شده‌اند. واژۀ تَچَر که در سنگ‌نبشته‌ی داریوش برای نامیدن یکی از کاخ‌های تخت‌جمشید از آن یاد شده است، بنا به تحقیقات جدیدی که توسط یکی از پژوهشگران صورت پذیرفته است، به معنای «جایگاه گزیدن راه» یا به عبارتی «تالار شورا» می‌باشد.[10] پرفسور کخ درباره این قسمت از کاخ می‌نویسد: «با بررسی همه‌ی نگاره‌های درگاه‌های کاخ داریوش (تچر) در می‌یابیم که مخاطب همه این درگاه‌ها و همچنین سنگ‌نبشته‌ها همیشه وارد شوندگان به کاخ و حاضران در تالار اصلی بوده‌اند. این طرح زمانی ارزش دارد، که این کاخ واقعاً برای دیدارکنندگان ساخته شده باشد. از این رو بر خلاف تصور رایج، این کاخ به زحمت کاخ مسکونی، بل دفتر کار داریوش و مرکز اداره‌ی امور مملکتی بوده است...» [11] الواح تخت جمشید به طور کلی اطلاعاتی نه تنها درباره‌ی مسائل دیوانی، بل درباره‌ی محیط، شیوه زیست و زندگی روزمره مردم، مزدها و اقدامات اجتماعی، دین و آیین‌های مذهبی-فرهنگی و همچنین جغرافیا و اقتصاد در محدود پارسه تا عیلام و حتی بابل را در اختیار مورخ می‌گذارند.
از الواح گلی به خوبی از سازمان درباری تخت جمشید آگاهی می‌یابیم. مثلا بر اساس یکی از الواح که رونوشت آن در تخت جمشید بایگانی می‌شده است، فرنکه به سیئینه دستور می دهد که 14040 لیتر شراب تحویل رته مزدا شود، تا او شراب را برای گروهی از صنعت‌گران به تخت جمشید بیاورد و اشاره می‌شود که این مقدار از شراب مربوط به ماه‌های هشتم و نهم است. یا دیگر اسناد گلی در سال‌ها و ماه‌های مختلف نشان‌گر آمد و شد و رفت و آمدهای اقتصادی مردمی پویا از راه‌های سنگ‌فرش شده‌ی شوش به تخت جمشید و بالعکس و یا دیگر راه‌ها است. جاده‌هایی که در کاوش های باستان‌شناختی از دل خاک بیرون آمده‌اند. به گونه‌ای که هخامنشیان را به‌عنوان منسجم‌ترین ومستحکم‌ترین وعالی‌ترین شکل حکومت در دنیای باستان می‌شناسند که شاهراه‌های بزرگ و طولانی از شمال به جنوب و ازشرق به غرب با پل‌ها و چاپارخانه‌ها احداث کردند. [12]
باری، تخت جمشید پایتخت اصلی داریوش و مرکز اسناد و گنجینه‌های دولتی بوده و همه‌ی راه‌ها به آن‌جا منتهی می‌شده است. وجود آرامگاه‌ داریوش و برخی از جانشینان او در پیرامون تخت جمشید نیز گواهی خوبی است بر مرکزیت این بارگاه. این هم به تصادف نیست که داریوش پس از یک ماه بیماری در نوامبر 486 پیش از میلاد در تخت جمشید در می‌گذرد.[13]

پانویس‌ها:
  • [1] از این تپه سفال‌های نگارین بسیار زیبایی بدست آمده است که تعدادی از آنها در موزه‌ی تخت‌جمشید نگهداری می‌شود.
  • [2]رضا مرادی غیاث آبادی، تخت جمشید بنای میهنی ایرانیان و انجمن همپرسگی ملی، برگه 9.
  • [3] Shahbazi, A. Sh., 1976.  “The Persepolis Treasury Reliefs Once More”, Archaologische Mitteleungen aus Iran, NF, IX, pp. 151-156
  • [4] G. Kent, Old Persian: grammar, texts, lexicon , 2nd ed., New Haven 1953, pp 136.
  • [5] E. F. Schmidt, Persepolis , Chicago 1953-1970, vol 1, pp 63.
  • [6] http://www.livius.org/aa-ac/achaemenians/XPa.html
  • [7] پرفسور هاید ماری کُخ، از زبان داریوش، ترجمه دکتر پرویز رجبی، برگه 9 و 10.
  • [8] Strabo, XV, 1.16
  • [9] پرفسور هاید ماری کُخ، از زبان داریوش، ترجمه دکتر پرویز رجبی، برگه 35
  • [10] "نظریه نوین پیرامون معانی حروف الفبای فارسی"، نصراله برز آبادی فراهانی، تهران؛1376
  • [11] از زبان داریوش، برگه 156
  • [12] به قلم دانشوران غربی، پژوهشهای هخامنشی، شاپورشهبازی، موسسه تحقیقات هخامنشی، تهران ،۱۳۵۴،ص۳۰.
  • [13] Ktesias, 19

9 دیدگاه:

  1. این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

    پاسخحذف
  2. کاربر ناشناس
    این جا که چاله میدان هرزه دران ها نیست که دهن بی چاک و بست خود را باز می کنی. آداب گفتگو را رعایت فرمایید.

    پاسخحذف
  3. نیک روز خردمند بزرگ
    از به اشتراک گذاری داده های خود و روشنگری کارنامه ای بسیار سپاسگزارم.بیوس است گرمای هستی(وجود) شما را بیش تر از پیش سهش(احساس) کنیم.

    به هنگام باشید.

    پاسخحذف
  4. درود

    از گفتار پرفسور كخ بر مي آيد كه اين جايگاه مناسب براي اقامت دائم نيست، پس واژه پايتخت در اين قالب نمي گنجد. پايتخت معنا و مفهمومي مشخص دارد:
    پایتخت : پایتخت . [ ت َ ] (اِ مرکب ) پاتخت . شهری که پادشاه در آن سکونت دارد و بعربی دارالسلطنه گویند.
    لغتنامه دهخدا

    ظاهرا تخت جمشيد جايگاه وي‍ژه اي در ميان پارسيان داشته كه بي ارتباط به تاريخچه قوم نياي كوروش(پازارگاد) نيست.

    پاسخحذف
  5. درود به Lordx_x
    از لطف و مهر شما صمیمانه سپاسگزارم. به امید اینکه مرا در این امر یاری رسانید.

    پاسخحذف
  6. درود به ناشناس
    منظور پرفسور کُخ، اقامت مسکونی پادشاهان در تخت جمشید بوده است. اما با توجه به اسناد کشف شده هیچ گمان و تردیدی وجود ندارد که تخت جمشید را پایتخت ندانیم.

    پاسخحذف
  7. درود بر محمد عزیز
    تخت جمشید پاییتخت بوده و هست . شکی در آن نیست.

    پاسخحذف
  8. به هر حال بوده یا نبوده مایه ی افتخار ما است

    پاسخحذف
  9. و مایه ی افتخار دنیا ی غیر عرب

    پاسخحذف