یونانی مآبها به پیروی از نگرهی غالب و عوامفریبانه باخترزمین، در نبرد ساختگی میان «شرق بَربَر و وحشی و خودکامه و نادان» و «غرب متمدن و آزاد و دانش اندوز و دوست داشتنی»، چشم انداز استعماری سالیان پیش اروپاییانی را به خاطر میآورند که به دنبال چیرگی تمدنی غرب نوین و آرمان های استعماری شان بر شرق بودند. چنان که امروزه از آن سوی آب ها بارها نجوای به ارمغان آوری دموکراسی، تمدن و نابودی تروریسمشان گوش عالم و آدم را کَر کرده است.
علوم، فنون و دستاوردهای بشری حاصل تلاش اقوام و ملل مختلف درطول تاریخ بشری بوده است. درطول تاریخ در هر دورهای یک قوم یا یک منطقه از دنیا، سردمدار و پیشتاز حركت علمی و فرهنگی در دنیا بوده است. اندیشمندان ایرانی در دوره اسلامی با چنین رویکردی فارغ از تعلقات قومی-مذهبی و جداانگاریهای انسانی، علم و دانش را ستودند، تا توانستند تمدنی درخشان را پایهگذاری کنند. اما واژهی «هلنیسم» یا یونانیگری را اروپاییان در سدهی نوزدهم برای فرهنگ دورهای که دین مهر فرهنگ و هنر نوینی به جهان آورد تراشیدند به گمان آنکه کشورگشایی اسکندر سبب گسترش فرهنگ یونانی در جهان باستان شده است.[1] آنها معتقد بودند که اصلاً اسکندر برای گسترش یونانیگری مهر ورزیده و دست به شمشیر برده تا شرقیهای بَربَر را از یوغ ستم استبداد نجات دهد! و دامان علم و دانش را در آنجا بگستراند! این درست همان خودشیفتگی و خودپرستیای بود که بر مبنای آن جز نقش خویش در آیینه نمیدیدند.
جالب است که حتی همان زمان هم یونانیان فرهیخته توجهی بدان فخرفروشیها نداشتند. چنانکه توسیدید با آن که خود یک یونانی اشرافی است اما میگوید: «من به سخنوری دراز آتنیها گوش فرا نمیدهم، به درازا ایشان از خود ستایش میکنند...»[2]
پانویسها:
گفتارهای دیگر:
علوم، فنون و دستاوردهای بشری حاصل تلاش اقوام و ملل مختلف درطول تاریخ بشری بوده است. درطول تاریخ در هر دورهای یک قوم یا یک منطقه از دنیا، سردمدار و پیشتاز حركت علمی و فرهنگی در دنیا بوده است. اندیشمندان ایرانی در دوره اسلامی با چنین رویکردی فارغ از تعلقات قومی-مذهبی و جداانگاریهای انسانی، علم و دانش را ستودند، تا توانستند تمدنی درخشان را پایهگذاری کنند. اما واژهی «هلنیسم» یا یونانیگری را اروپاییان در سدهی نوزدهم برای فرهنگ دورهای که دین مهر فرهنگ و هنر نوینی به جهان آورد تراشیدند به گمان آنکه کشورگشایی اسکندر سبب گسترش فرهنگ یونانی در جهان باستان شده است.[1] آنها معتقد بودند که اصلاً اسکندر برای گسترش یونانیگری مهر ورزیده و دست به شمشیر برده تا شرقیهای بَربَر را از یوغ ستم استبداد نجات دهد! و دامان علم و دانش را در آنجا بگستراند! این درست همان خودشیفتگی و خودپرستیای بود که بر مبنای آن جز نقش خویش در آیینه نمیدیدند.
جالب است که حتی همان زمان هم یونانیان فرهیخته توجهی بدان فخرفروشیها نداشتند. چنانکه توسیدید با آن که خود یک یونانی اشرافی است اما میگوید: «من به سخنوری دراز آتنیها گوش فرا نمیدهم، به درازا ایشان از خود ستایش میکنند...»[2]
پانویسها:
- [1] بنگرید به: G.P. Gooch, History and Historians in the Nineteenth Century, 2nd ed.,London 1955, p. 451
- [2] توسیدید، کتاب Ixxxvi، بند 1.
گفتارهای دیگر:
- تکرار تاریخ؟!
- دیوار و آقای مرادی غیاث آبادی!
- خود آگاهی تاریخی و شناخت روح زمان
- پاس داشت تاریخ
- افتخار!؟

0 دیدگاه:
ارسال يک نظر