پسندیده و شایسته این است که از زبان فارسی زیبا و غنی خود، پاسداری کنیم. مسلماً در راستای تحقق این پاسداری، مهمترین عامل به قول دکتر باطنی: «اساس زبان، دستور آن است و نظام آوایی آن». همو میگوید: «وجود واژه های بیگانه در یک زبان، در نابسامان کردن آن زبان بسیار بسیار کم و حتا هیچ اثری ندارد. اگر این طور بود زبان انگلیسی که این همه واژۀ خارجی به خود جذب کرده باید تا حالا متلاشی شده باشد.»(۱)
در راستای پاسداری از زبان فارسی بیگمان واژگان فارسی(=پارسی) بر واژههای بیگانه میبایستی ارجحیت داشته باشند. استفاده از واژگان بیگانه در صورت وجود برابرهای همسنگ و یکسان آن در زبان فارسی، نوعی خیانت به زبان و لگدمال کردن قند پارسی است. اجازه دهید از برای روشن شدن گفتهی دکتر باطنی، از قول داریوش آشوری نکاتی را بیافزایم و بحث را تا پایان ادامه دهم. داریوش آشوری میگوید: «زبان سره، یعنی زبانی که هیچ آمیختگی با واژه های زبان دیگر نداشته باشد، زبانی است تنگ میدان و چه بسا جز زبانهای قبیله های فروبسته در جنگلهای آمازون یا آفریقا نتوانیم چنین زبانی را در تمام پهنۀ متمدن و تاریخدار جهان بیابیم.» همو میافزاید: «اگر بپذیریم که زبان انبوهی از تکواژه ها نیست بلکه جمله ها و ساختمان نحوی زبان است که یکایک واژه ها را معنادار می کند، در می یابیم که مساله، مسالۀ ریشۀ یکایک واژه ها و اینکه از کجا آمده اند نیست، چنانچه اهل زبان نیز بدون توجه به خاستگاه اصلی واژه ها آنها را بکار می برند.» داریوش آشوری ادامه میدهد: «بسیاری از کسانی که در زمینۀ بهکرد و بازسازی زبان فارسی در این چند دهه گام زده اند، دچار یک خطای بنیادی شده اند و آن اینکه یکباره و یکسره با هر واژۀ «بیگانه» به دشمنی برخاسته اند و چه بسا دست - و - پایی نیز زده اند که برای یکایک آنها چاره ای بیندیشند، اما همیشه کامیاب نبوده اند و علت آن نیز همین اندیشۀ نادرست است که گمان می کنند تمامی واژه های زبان باید از ریشۀ اصلی زبان باشند. بی گمان ریشۀ واژه ها مهم است اما نه چندان که از همۀ واژه های «بیگانه» چشم پوشیم. زیرا به بسیاری از آنها نیاز واقعی داریم. ملاک فارسی بودن یا نبودن واژه ها نیز آنست که گردش آنها در دستگاه صرفی زبان چگونه است و چگونه جذب شده اند. برای مثال، واژه ای مانند «خبر» مهم نیست که از ریشۀ عربی است، در حالی که با این واژه کوتاه دو سیلابی می توانیم ترکیبهای گوناگون بسازیم مانند: خبردار، خبرگیر، خبرچین، خبرگزار، خبرگزاری، خبرساز، خبرسازی، خبردهی، خبررسانی، خوش خبر، بد خبر، بی خبر، با خبر ... ولی اِخبار (از باب اِفعال) و استخبار و مخابره و مخبر و هر واژۀ دیگری ازین دست فارسی نیست، زیرا پیروی خود را از زبان اصلی از دست نداده و با هویت دستوری زبان اصلی وارد شده است. همینگونه فتنه، فتنه انگیز، فتنه خیز، فتنه گر، فتنه انگیختن، فتنه ساز، فتنه سازی، فتنه گری، پرفتنه. فارسی است اما تفتین و مفتن ومفتون و ... فارسی نیست، و بهر حال «خبر» و «فتنه» واژه هایی هستند دارای چنان بار معنایی ضروری که به هیچ روی از آنها چشم نمی توان پوشید، چنانکه فتنه در کنار آشوب و طغیان و انقلاب و شورش، حاشیۀ معنایی خاصی دارد که در برخی جاها از آن نمی توان گذشت.»(۲)
زندهیاد استاد پرویز ناتل خانلری می نویسد:
“آوازهٔ عیب و نقص فارسی از آن روز برخاست که گروهی، از جهل و تعصب، وجود لغات «عربی اصل» را در این زبان ناپسند شمردند و خواستند فارسی را پاک و خالص کنند. تا آنجا که از ایراندوستی بود بخشودنی و ستودنی است. اما قصهٔ دوستی خاله خرسه را هم البته شنیدهاید… چه شد که علم و فن را رها کرده و در همین یک راه غیرت نشان میدهید؟ این غیرت دروغین از تنبلی برخاسته است… تحصیل علم و کسب هنر دشوار است و دیر میتوان از این راه شهرت یافت. اما سنگ لغت و زبان را به سینه زدن و به جای کلمهای معمول و متداول، که محتمل است اصل عربی داشته باشد، لفظی ساختگی و غالباً نادرست از خود در آوردن، کار آسانی است و از هر شاگرد مکتبی ساخته است. وقتی شوق خودنمائی با تنبلی و بیمایگی در آمیخت، چنین نتیجهای از آن حاصل میشود… امروز کار به جائی رسیده است که هر کس خواندن و نوشتن میداند اگر چه سر و کارش با ادبیات نیست، از روی تفنن لغت هم میسازد و در قواعد زبان فارسی تصرفی میکند…”
هم چنین علامه دهخدا می گوید:
“هر کس بگوید زبان فارسی باید خالص باشد، اول در قیافهٔ او تفرس و نظر باید کرد. اگر آثار حُمق و گولی پیداست جای ترحم است و اگر پیدا نیست، بیهیچ شک و شبهه مزدور دشمنان ملیت و قومیت است.”(۳)
پانویسها:

0 دیدگاه:
ارسال يک نظر