پنجشنبه ۱۴ آوریل ۲۰۱۱

اسباب‌کشی برای اسباب‌چینی!

ما "بلاگ‌اسپات"ی‌های از خدا بی‌خبر را خدا لعنت کند که چه‌قدر اسباب‌چینی کرده‌ایم. الحق که روزی خوش و خرم در نیکوسگال سابق، لیاقت ما نبود؛ از این رو بر آن شدیم که با اسباب‌کشی بگوییم «ما از بی‌زبانی نداریم غمی».


نشانی جدید نیکوسگال

شنبه ۹ آوریل ۲۰۱۱

زبان سره و پاک از دیدگاه صاحب‌نظران

 پسندیده و شایسته این است که از زبان فارسی زیبا و غنی خود، پاسداری کنیم. مسلماً در راستای تحقق این پاسداری، مهم‌ترین عامل به قول دکتر باطنی: «اساس زبان، دستور آن است و نظام آوایی آن». همو می‌گوید: «وجود واژه های بیگانه در یک زبان، در نابسامان کردن آن زبان بسیار بسیار کم و حتا هیچ اثری ندارد. اگر این طور بود زبان انگلیسی که این همه واژۀ خارجی به خود جذب کرده باید تا حالا متلاشی شده باشد.»(۱)

در راستای پاسداری از زبان فارسی بی‌گمان واژگان فارسی(=پارسی) بر واژه‌های بیگانه می‌بایستی ارجحیت داشته باشند. استفاده از واژگان بیگانه در صورت وجود برابرهای هم‌سنگ و یکسان آن در زبان فارسی، نوعی خیانت به زبان و لگدمال کردن قند پارسی است.  اجازه دهید از برای روشن شدن گفته‌ی دکتر باطنی، از قول داریوش آشوری نکاتی را بیافزایم و بحث را تا پایان ادامه دهم. داریوش آشوری می‌گوید: «زبان سره، یعنی زبانی که هیچ آمیختگی با واژه های زبان دیگر نداشته باشد، زبانی است تنگ میدان و چه بسا جز زبانهای قبیله های فروبسته در جنگلهای آمازون یا آفریقا نتوانیم چنین زبانی را در تمام پهنۀ متمدن و تاریخدار جهان بیابیم.» همو می‌افزاید: «اگر بپذیریم که زبان انبوهی از تکواژه ها نیست بلکه جمله ها و ساختمان نحوی زبان است که یکایک واژه ها را معنادار می کند، در می یابیم که مساله، مسالۀ ریشۀ یکایک واژه ها و اینکه از کجا آمده اند نیست، چنانچه اهل زبان نیز بدون توجه به خاستگاه اصلی واژه ها آنها را بکار می برند.»  داریوش آشوری ادامه می‌دهد: «بسیاری از کسانی که در زمینۀ بهکرد و بازسازی زبان فارسی در این چند دهه گام زده اند، دچار یک خطای بنیادی شده اند و آن اینکه یکباره و یکسره با هر واژۀ «بیگانه» به دشمنی برخاسته اند و چه بسا دست - و - پایی نیز زده اند که برای یکایک آنها چاره ای بیندیشند، اما همیشه کامیاب نبوده اند و علت آن نیز همین اندیشۀ نادرست است که گمان می کنند تمامی واژه های زبان باید از ریشۀ اصلی زبان باشند. بی گمان ریشۀ واژه ها مهم است اما نه چندان که از همۀ واژه های «بیگانه» چشم پوشیم. زیرا به بسیاری از آنها نیاز واقعی داریم. ملاک فارسی بودن یا نبودن واژه ها نیز آنست که گردش آنها در دستگاه صرفی زبان چگونه است و چگونه جذب شده اند. برای مثال، واژه ای مانند «خبر» مهم نیست که از ریشۀ عربی است، در حالی که با این واژه کوتاه دو سیلابی می توانیم ترکیبهای گوناگون بسازیم مانند: خبردار، خبرگیر، خبرچین، خبرگزار، خبرگزاری، خبرساز، خبرسازی، خبردهی، خبررسانی، خوش خبر، بد خبر، بی خبر، با خبر ... ولی اِخبار (از باب اِفعال) و استخبار و مخابره و مخبر و هر واژۀ دیگری ازین دست فارسی نیست، زیرا پیروی خود را از زبان اصلی از دست نداده و با هویت دستوری زبان اصلی وارد شده است. همینگونه فتنه، فتنه انگیز، فتنه خیز، فتنه گر، فتنه انگیختن، فتنه ساز، فتنه سازی، فتنه گری، پرفتنه. فارسی است اما تفتین و مفتن ومفتون و ... فارسی نیست، و بهر حال «خبر» و «فتنه» واژه هایی هستند دارای چنان بار معنایی ضروری که به هیچ روی از آنها چشم نمی توان پوشید، چنانکه فتنه در کنار آشوب و طغیان و انقلاب و شورش، حاشیۀ معنایی خاصی دارد که در برخی جاها از آن نمی توان گذشت.»(۲)

زنده‌یاد استاد پرویز ناتل خانلری می نویسد:
“آوازهٔ عیب و نقص فارسی از آن روز برخاست که گروهی، از جهل و تعصب، وجود لغات «عربی اصل» را در این زبان ناپسند شمردند و خواستند فارسی را پاک و خالص کنند. تا آنجا که از ایران‌دوستی بود بخشودنی و ستودنی است. اما قصهٔ دوستی خاله خرسه را هم البته شنیده‌اید… چه شد که علم و فن را رها کرده و در همین یک راه غیرت نشان می‌دهید؟ این غیرت دروغین از تنبلی برخاسته است… تحصیل علم و کسب هنر دشوار است و دیر می‌توان از این راه شهرت یافت. اما سنگ لغت و زبان را به سینه زدن و به جای کلمه‌ای معمول و متداول، که محتمل است اصل عربی داشته باشد، لفظی ساختگی و غالباً نادرست از خود در آوردن، کار آسانی است و از هر شاگرد مکتبی ساخته است. وقتی شوق خودنمائی با تنبلی و بی‌مایگی در آمیخت، چنین نتیجه‌ای از آن حاصل می‌شود… امروز کار به جائی رسیده است که هر کس خواندن و نوشتن می‌داند اگر چه سر و کارش با ادبیات نیست، از روی تفنن لغت هم می‌سازد و در قواعد زبان فارسی تصرفی می‌کند…”

هم چنین علامه دهخدا می گوید:
“هر کس بگوید زبان فارسی باید خالص باشد، اول در قیافهٔ او تفرس و نظر باید کرد. اگر آثار حُمق و گولی پیداست جای ترحم است و اگر پیدا نیست، بی‌هیچ شک و شبهه مزدور دشمنان ملیت و قومیت است.”(۳)

پانویس‌ها:

چهارشنبه ۲۳ مارس ۲۰۱۱

تداوم فرهنگ ایران، در تداوم صور و اشکال

چلیپای شکسته از دیرباز در بین تمامی مردم جهان، رنگ‌وآرنگ دینی و قدسی داشت.[۱] و در ایران زمین از دیرباز نماد دین‌داری، خوی و دین‌پروری آریاها بود. در حیطه‌ی هنر، در اموری که به هنر قدسی نامور هستند، خطی بین عالم «معنا» و «صورت» کشیده می شود تا انسان زمینی و این‌جهانی، به احساس روحانی و آن‌جهانی (آن چنان که فرهنگ تعریف می‌کند) دست یابد و چون هنر قدسی پلی میان عوالم مادی و روحانی است، از فرهنگ ویژه مرتبط با خود قابل تفکیک نیست. فرهنگ غنی ایرانی باتوجه به شالوده‌های استوار خود در ژرفای سنن مردم خود، چنان است که با تغییر مذاهب گونه‌گون، به سان یک خط، گاهی کم‌رنگ و ناتوان، گاهی پرشور و توانمند، تداوم خود را حفظ کرده و پیوستگی را به‌رخ نمایانده است. تاریخ هنر در ایران به خوبی بیان‌گر این نکته است که چارچوب تداوم فرهنگی در استحاله رموز و قالب‌ها امری پایدار بوده است. با چنین نگرشی به مقوله‌ی فرهنگ و سهم آن در شکل‌گیری فراورده های‌هنری، جای شگفتی نیست که چلیپای شکسته با گیرایی گذشته‌ی خود در دوره‌ی اسلامی چنان با نام «الله» و نام برخی از رهبران دینی در آمیخته‌ شد که به عنوان عنصری کلیدی و رابط پیوستگی فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، با دوران پس اسلام در آمد و هنر فرهنگی-دینی زیبایی را پدید آورد.  بناهای مذهبی دوره‌ی اسلامی از جمله در مسجد جامع عتیق اصفهان و هم‌چنین مسجد جامع یزد، نام «علی» به عنوان امام نخست شیعیان با چلیپای شکسته به عنوان یک نماد ارزشمند در خاطرات مردم، چنان گره خورد که انگار گویی تفاوتی بین آن‌ها نیست. برای دریافت این مطلب بنگرید به نقوش به کار رفته در این مساجد:



چلیپای شکسته به عنوان نقش زمینه، گره خورده در نام الله (مسجد جامع عتیق اصفهان)
عکس از: نگارنده

بزرگ‌نمایی نقش چلیپای شکسته (مسجد جامع عتیق اصفهان)
عکس از: نگارنده

بخشی از زیر سقف ایوان شمالی (مسجد جامع عتیق اصفهان)
عکس از: نگارنده

نام علی در پیوند با نقش زمینه‌ی چلیپای شکسته (مسجد جامع عتیق اصفهان)
عکس از: نگارنده
چلیپای شکسته و نام علی به عنوان دو نقش در زمینه آجری (مسجد جامع یزد)
عکس از: paulstravelblog


 پانویس:

سه‌شنبه ۱۵ مارس ۲۰۱۱

هنر ِ هنرمندی حاذق، چون هدایت


کیست که نوشته‌های "صادق هدایت" را بخواند و نیروی قلم او را نستاید؟ هنر به کارگیری حروف و بهره‌مندی از استعداد بالقوه‌ی حروف، از جمله بارزترین هنرنمایی‌های این ادیب و سخن‌دان معاصر است. آن‌جا که در نخستین خط از "بوف کور" می‌نویسد:
  • «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد»
واج‌آرایی حرف «ز» و «خ»، كه دو واج اصلی كلمه‌ی «زخم» هستند و نیز استفاده به جا از نام یک بیماری به نام «خوره» و بهره‌گیری شایسته از افعال «خوردن» و «تراشیدن»، حالات آزاردهنده و زخم‌آلودی به جمله می‌دهند. در نخستین خط از نوشتار بر خواننده روشن می‌گردد که حکایت از زخم‌هایی پنهان در محتوای داستان است. نویسنده‌ی ژرف‌بین "بوف کور"، با  استفاده از خشونت نهفته در واج‌های به کار رفته، تلاش می‌کند که گلو و روح خواننده هم‌زمان خراشیده شود تا بیش از پیش تحت تأثیر شگرف حال و هوای کتاب قرار گیرد. این چنین است هنر ِ هنرمندی حاذق، چون هدایت. 

متن کامل بوف کور نوشته‌ی صادق هدایت را می‌توانید با پیش‌گفتاری (نمادشناسی بوف کور) از دوست فرهیخته‌ام "مسعود لقمان" از «اینجا» دریافت کنید.

انتشار چهار مقاله‌ ایران‌شناسی

انتشار چهار مقاله‌ در «انجمن پژوهشی ایرانشهر» و هم‌چنین «ماهنامه امردادنامه»، با موضوعیت ایران‌شناسی از محمدحسن جمشیدپور:

_____________

گفتارهای دیگر: